خب!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

یک ماه نبودم. اگر دقیق ترش را بخواهید، بیست و نه روز و پنج ساعت. کوله بارم را جمع کرده و در پی کار گِل رفته بودم به شهرستانی دورترک از تهران. خب غم نان و قارت و قورت شکم که منورالفکری سرش نمی شود! آستین بالا زده بودم و واقعا کار گِــل می کردم. تجربه ای بود برای خودش؛ حیف که مجال کوتاه زندگی فرصت چندانی نمی دهد تا از این تجربه های سودایی سودی هم ببریم. برای همین هم اغلب آنها را باید گذاشت در کوزه و آبشان را مکید. القصه، همین وسطا که دستمان تا بالای ساعد غرقه در گـِل و شل بود، عزیزی تماس گرفت و گفت:" هـی فلانی تبــریک که کاندید جایزه گلشـیری شده ای."

همین.

/ 8 نظر / 14 بازدید
پشم الدین

عارضم به خدمت همایونی آن شازده جلیل القدر که غیبت کبرای تان بود به عبارتی بیست و نه سال و پنج ماه...! کیمیاست آن گل که به سرپنجه ی هنرمندی چون شما ورزیده شود شازده. علی ایحال بسی خرسند شدیم از سمع چونین پیغام فرخنده ای. نامزدی تحفه ی آن بزرگ شازده ی فقید را می گوییم. مبارکها باشد.

پشم الدین

حال که به میمنت و مبارکی آن متاع گرانقدر به نامزدی برگزیده شده است روی فرو می پوشانیدش؟ این لکه ی به جامانده از آن فتوگراف دیگر چه صیغه ایست شازده؟!!! در احوالات آن گِل و شل مانده اید یا به قِسم کاتبان زمان دچار پست مدرنیسم شده اید خدای ناکرده؟!!!

فرزاد حسنی

تبریک شاهرخ جان . بسیار تبریک .کاش در روزی از روزهای دگر که به کار خوب تری مشغولی خودم زنگ بزنم و خبر بدهم که برنده شدی شاهرخ جان.

بي پدر خودشيفته

واسه جايزه ات تبريك عزيزم بدو بيا كه به يه مسابقه ي باحال نويسندگي دعوت شدي. واي به حالت بهانه بياري.[ماچ]

داروگ

یکهو فکر کردم نکنه من تبریک نگفته باشم؟ جاییزه تون مبارکا[گل]

نسرین

[خنده]