چراغ

 

 

 

ما فریاد می زدیم چراغ، چراغ

و ایشان در نمی یافتند.

سیاهی چشمانشان

سپیدی کدری بود اسفنجوار

شکافته، لایه بر  لایه بر

شباهت برده از جسمیت مغزشان.

                    گناهیشان نبود؛ از جنمی دیگر بودند.

 

وعده داده بودم بروم سراغ منابع و دیکشنری های مورد استفاده آقایان و بفهمم آبشخور سواد این سیمرغ عرصه داستان کجاست تا در پی آن پاسخی درخور حواله ایشان کنم. گشتم و گشتم و دریافتم این آقا و امثالهم که با چشمان بسته خود را بر مسند قضاوت می نشــانند و جــامه تزویر بذل و بخشش می کنند، هیچ از فحــوای کلمات نمی دانند؛ که اگر می دانستند این طور وجدان خویش را به مسلخ نمــی بردند و پر و بال تعقل را نمی سوختند. آقای تراکمه عزیز شما را به وجدان نحیفتان واگذار می کنم و به احترام دوستانی که تماس گرفتند و خواستند پاسخ آن نوشته بی قدر را ندهم سکوت می کنم.

امید که بختیار شوید و از پوسته این جهل مرکب به در آیید.

 

 

همین.

 

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چنگود

به نظر من همه اش سو تفاهمه چه بسا اگر رو در رو یا تلفنی با هم حرف بزنید ببینید هر دو یه چیز دارید می گید و اگر این جور نشه باید بگم یک کدومتون خیلی بی انصاف هستید.

احمد

از آقاي تراكمه بپرسيد دهنشو شسته اسم فاكنر رو مياره؟

بهنوش

هه هه هه... ببخشید!... نوشته بودید "بختیار شوید" یاد مرغ طوفان افتادم... عجب شباهتی دارن راستی... هاهاها... عذر می خوام... هاهاها...

سعید مجد

شاهرخ عزیز همینطور که گفتی منم امیدوارم این آقایان هر چه زودتر به خودشان بیایند و فکر نکنند همیشه اینطوری ست که اگر حرفی می زنند و قیل و قال می کنند همه می نشینند و تماشا کنند و برایشان کف می زنند.

یک خواننده

اقای گیوا چرا کامنت هام رو تایید نمی کنی؟ بالاخره این آدم ها باید رسوا بشوند یا نه! لطفا تایید کن.

حسینی خواه

حدس می زنم آدم متینی باشید آقای گیوا. همین، شما را برای من جذاب می کند. البته در مقابل نوشته آقای تراکمه خیلی نتوانسته اید بر خودتان مسلط باشید. اینکه ایشان چه نوشته اند توجیه نمی شود. راستش ترجیح می دادم همین یکی دو خط جوابیه را هم نمی زدید. مطمئنا این طور بزرگواریتان را نشان خواهید داد. در مورد مقایسه این دو یادداشت هم می توانم بگویم متاسفانه این روزها سو’تقاهم بین اهالی ادبیات موج می زند.

سجاد

بسیار خوب. حق تراکمه و دستیاران و دوستانش همین است . شاید با این نوشته ها ی شما جوان ها سر عقل بیایند ومتوجه بشوند این چند وقت چقدر اشتباه می کردند.

قاضی القضات اندرونی

چون بر مزاج ما بذله گویی های این (...) سینه چاک ادب و ادبیات که با بالا گفتار نشین "آب زنیم راه را"خوش نیامد بر این شدیم تا سطوری را بر روح و افکار ادیبانه ی ملوکانه اش حرام کنیم و با بیان صفات ادیبانه و ملوکانه بر این(...) چندی بخندیم و سودای گرفتن جایزه را از والا مقام یونس الشبه (...) را نیز ما در سر بپرورانیم تا بدانیم دستان نرمینش مگر چه حال و هوایی بر تاخت کردن و نوازش نمودن کمر این عقلا دارد که جایزه را بر هر سیلی از نگاهها و احادیث بیکران ترجیح داده و این شوالیه ی عصر حاضر با نیاتی الهی و اندرونی به محک نبشته های خمیده اندامان شکست خورده عصر حاضرآنها را لایق تحفه ای میداند که نام هوشنگ خان گلشیری اعلی الله مقامه نامش برای به زبان آوردن این مفاخر پوشالی بس زیادت مینماید. فی الحال برای تصحیح بالا نشین "آب زنیم راه را"به گمان بهتر است نبشته میشد "برای شما (...) هم طرحی نو در اندازیم".

س

مونالیزارو خیلی دوست داشتم به خصوص نثرخیلی قویش وقتی می خوندم فک نمی کردم نویسنده ش اینقدجوون باشه ولی خوب خداییش احتمالا گم شده ام هم کارخیلی قوی وخوبیه حالا نگران نباش رو البته باهاتون موافقمویه چیزدیگه این جایزه هاهیچی روثابت نمی کنه خانم روح انگیزشزیفیان سه تا کتاب نوشته دوتاش جایزه گلشیری برده یکیش نامزدشده توروخدابریدبخونیدیکی ازیکی مزخرف تر

شب نویس

دلم می خواد وبلاگمو بخونین و نظرتون رو بنویسین. مرسی.