برای نهال سحابی و برای...

.

.

.

.

..

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

این جا هر روز صبح چیزی برای تماشا هست، گوشی برای پچ پچ، چشمی برای اشک. هر روز صبح حتا پیش از آن طلوع لعنتی مکرر. خواب نمانی برادر، خواب نمانی خواهر، خواب نمانید آی آدم ها. باهم ساعت ها را کوک می کنیم برای ساعت پنج، پیش از آن طلوع لعنتی مکرر... پیش از اذان، پیش از حی علی صلوة. تیک تاک تیک تاک، پچ پچ پچ پچ:« پنج اعدام می شود.»،« پنج اعدام می کنند.» پنج اعدام می شویم.» ساعت پنج، پنجــه های خشک و ترسیده جمع می شود توی مشت، پیش از آن طلوع بی خیال زرد.

این جا هر روز صبح، کسی هست که خودش را... خودش را و من را و شما را کشته باشد... این جا هر روز صبح، حتا پیش از آن طلوع لعنتی مکرر... طلوع زرد مکرر... طلوع تهوع آور مکرر، کسی هست که تیغ را کشیده باشد روی تپش های رگ آبی نبض... رگ آبی درد...
این جا هر روز صبح... هر روز صبح... هر روز صبح...

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
ژاله

عجب نوشته تلخی! شما حالتون اصلا خوب نیست. "طلوع لعنتی مکرر" زشت ترن و نامناسب ترین عبارتی است که تا به حال خواندم.