نگاهی به رمان آفـتاب پرست نازنین

: وقتی در این آشفته بازار نشر و مجوز و ممیزی، خبر انتشار یک اثر تازه را از یک داستان نویس جدی می شنوی، نمی شود معطل کرد و نرفت سراغ اثر. همین اواخر خبر انتشار رمانی از محمدرضا کاتب را شنیدم و بی درنگ شوق خواندنش هم در پی آمد. آفتاب پرست نازنین، آخرین اثر محمدرضا کاتب است که به تازه گی از تو به توهای ممیزی وزارت ارشاد خلاصی یافته، چاپ شده و بالاخره در جعبه آیینه کتابفروشی ها نشسته است. و حالا نگاهی به این کتاب:

    آفتاب پرست نازنین رمانی ست 285 صفحه ای که نشر هیلا آن را منتشر کرده است. 285 صفحه ای که صراحت تصاویر گزنده جنگ را کنار می گذارد تا از تبعات و حاشیه های آن بگوید. هر چند این تبعات نیز چیزی کم از داستان تراژیک جنگ ها ندارند. جنگ در این رمان عنصری ست محسوس که مانند چتری شوم بر سر شخصیت های رمان سایه انداخته است؛ اما نویسنده هیچگاه سعی نمی کند از جغرافیا و یا حتی ایدئولوژی حاکم به آن حرفی به میان بیاورد، بلکه جنگ را ذاتا عنصری نامطلوب معرفی می کند که زندگی اجتماعی، اخلاقی و حتا عاطفی آدم ها را به ورطه ویرانی کشانده است.   

    فضای این رمان جایی ست در نزدیکی مرز ایران و عراق؛ اما زمان داستان سال ها پس از جنگ ایران و عراق است. از اطلاعات نیم بندی که در رمان داده می شود پیداست در آن سوی مرز مدت هاست رژیم صدام نیز سقوط کرده و حالا به ظاهر خبری از لشکرکشی ها، ادوات نظامی و چه و چه... نیست؛ اما آدم های آن هنوز درگیر تبعات جنگ هستند؛ و گویا اصلا این جنگ را پایانی نیست. نویسنده هوشمندانه از تاکید بر نام جنگ ها و جغرافیای آن پرهیز می کند؛ و حتا با انتخاب نام های مهجور برای شخصیت های رمانش، سعی کرده آن را به هر جغرافیای دیگری نیز تعمیم بدهد. چندان که یکی از شخصیت های اصلی رمان دخترکی ست که پدربزرگش در کشوری و مادرش در کشوری دیگر به دنیا آمده است و پدرش نیز ایرانی تبار است. دخترک خودش نیز معترف است که آدمی بین المللی است! و همین اشاره هاست که عامدانه رمان را به سوی یک جغرافیای نامتعین سوق می دهد. و یکی از خوبی های آفتاب پرست نازنین، همین است؛ هر چند معتقدم بهتر از این ها نیز می توانست باشد.

این رمان با دو نظرگاه متفاوت روایت می شود. در ابتدا به ظاهر دو قصه مجزا را می خوانیم. یکی حدیث نفس دخترکی جنگ زده است که رمان نیز با هم او آغاز می شود؛ و دیگری داستان مردی عراقی ست که هست و نیستش را فروخته و به همراه نوه هایش، از آن سوی مرز به ایران آمده تا انتقام کشته شدن پسرش را بگیرد. این دو داستان به ظاهر مجزا، یک فصل در میان، روایت و در میانه های کتاب در هم ممزوج می شوند. و در نهایت نیز با روایت همان دخترک آغازین به پایان می رسند.

 به نظر می رسد کاتب در این رمان سعی کرده یکی ـ دو گام از سبک و سیاق داستان های پیشینش فاصله بگیرد. داستان هایی که غالبا با اقبال خوانندگان به اصطلاح خاص تر رو به رو می شد؛ اما این بار اقبال به طیف وسیعتری از خوانندگان رو کرده است و لااقل در خوانش رمان آفتاب پرست نازنین طیف های گسترده تری می توانند شرکت داشته باشند.

/ 4 نظر / 33 بازدید
محسن

آوردم شاهین..خبر نداری...تهرانه شمس

ماه تی تی

قالب نو مبارک.حیف که حرف حرف این کلمه ها را جدا جدا نشون میده همین الان الان اینجا بارون شروع شد. در پرانتز دستخط فروغ را مثل خودش دوست دارم

ذکریا خطیر

سلام رمان آفتاب پرست نازنین حکایت یادداشت های مالیخولیایی یک نویسنده است که افکار مشوش و درهم و برهم خویش را از زبان دخترکی که در اواخر داستان متوجه می شویم نامش شوکاست به خوردمان می دهد و تازه در انتهای داستان متوجه می شویم نحر یا نهر یا مریم او نیز دچار همین افکار مالیخولیایی شوکاست.اکسیر و نوه هایش نیز مریض روحی روانی دارند که به همه چیز و همه کس از گل گرفته تا شوکا مشکوکند. در کل رمان مزخرفی است که به همه توصیه می کنم وقتشان را برای این رمان تلف ننمایند که هیچ عایدی ندارد.