نق نامه

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

چهار ـ پنج تایی بودیم. جعبه سیگار نیمه پر هم کنار دست بود.  کنت لایت. دو ـ سه تامان می کشیم. من نمی کشم. یکهو یکی مان بی ربط گفت: گُه مصب ببین این همه کوه های تهران را گز کردیم، اما سر آخر نرفتیم تا قله ی توچال. چهار هزار متر هم بیشتر نیست. گشادیم به علی.

یکی دیگرمان جعبه سیگار را برداشت، یک نخ را بیرون کشیدنا گفت: حالا من که رفته ام تا آن بالاها چی شده! دو بار هم رفتم.

نمی دانم چه شد که یکباره یک قیاس عنتر ولو شد توی ذهنم، به خودم گفتم: راست می گویدها، حالا من که سر تپه های گهی داستان دارم قدم می زنم، فرض کن یک روزی تا آن بالاهای داستان رفتم، بگیر سر قله اش؛ خب آخرش که چی!؟

 

 

 

حالم بهم می خورد از کلمات.

/ 8 نظر / 25 بازدید
بهنوش

مهم نیست که من نمی دونم, اما فکر کنم اگه از اونی که دوبار رفته تا قله بپرسین, حتمن می دونه. شاید هم همین حالا تو فکر رفتن تا اون بالاها باشه. واسه سومین بار!!! کسی چه می دونه؟

گم شده در جایی

کلمات گاهی زندگی ات را به لجن می کشند.گاه آدم ها گاهی فقط خفه شوند.

دان- حقیقی

من سنم زياد نيست... بچم هنوز... ولي با همين سن كم فهميدم كه اگر يك چيزي تو زندگيم باشد كه اگر ازم بگيرند نميتوانم نفس بكشم آن داستان است. اصلا هم مهم نيست به قله اش برسم... نرسم... مگه مسابقست؟ مهم زندگي با تخيل... ادبيات و هنر كه از روزمرگي بهتره.

ماه تی تی

فکر میکنم رسیدن به قله ی هیچی آدم را راضی نمی کنه چون ته تهش می میریم و همه چی تمومه. همیشه این حالا که چی دنبالمونه. بعدش که چی هم همینطور....

ماه تی تی

اشکال از درونمونه. درون ناراضی

جهان

میگم حالا یه بار برید شاید نظرتون عوض شد,از دست به سینه نشستن که بهتره!!شایدم این خب که چی ها برای فرار از سختی بالا رفتن و گول زدن وجدانه, کسی چه می دونه. ماه تی تی راست میگه اشکال از درون ناراضی ماست. بگرد ببین چی می خواد این درون سخت پسندت. تازشم کلمات زندگی رو به لجن نمی کشن ماییم که کلمات رو به لجن و از لجن بدتر می کشیم.

بی پدر خودشیفته

همينه . به خدا همينه. منم همه اش همينو دارم مي گم ديگه. دمت گرم با اين قياس عنترت.[تایید]

بی پدر خودشیفته

من مي گم حالا جايزه ي نوبل هم گرفتيم. كه چي؟ مهم اينه كه بهمون خوش بگذره. حتي اگه از راه رفتن روي ذغال سرخ مثل مرتاضا لذت مي بريم. حتي اگه از نوشتن لذت مي بريم.