گور پدر داستان، اما...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

یک وقت‏هایی وسط این‏همه جیغ و ویغ و سرسام که:« آهای شنیدی: ریختن فلانی رو کت‏بسته گرفتن بردن؟» یا:« آی آدم‏ها: ما بر راس جلجتای ادبیات جهان ایستاده‏ایم!» یا:« کی به کی جایزه می‏ده و کی تو باند کیه!؟" دو تا کتاب خوبم گیر آدم میاد.

یکیش"شبیه عطری در نسیم" نوشته رضیه انصاری؛ انتشارات آگه.

اون یکیش" در ماهی می‏میریم؛ نوشته سعید شریفی؛ انتشارات افراز.

 

این دو ـ سه خطی که قلم (کیبورد) فرسایی کردم، یعنی این که لطفا از جهت خوش گردیدن ساعات ناخوشتان، این دو تا کتاب رو بگیرید و بخونید. برای مزاجتون خوبه.

همین!

/ 3 نظر / 24 بازدید
مجيد پروانه پور

سعدي نصيحت نشنود ور جان در اين ره مي رود صوفي گران جاني ببر ساقي بيار آن جام را تو اين به قول تو جيغ و ويغ منم عشقم كشيده اينجوري باشم خوبه كه آدم عشقي باشه داشم ها!

احمدرضا

سلام آقای گیوا وقتی اینقدر سرتون تو لاک خودتونه بایدم این بشه بایدم جایزه گلشیری شما رو بدن به "نگران نباش" بایدم حقتون خورده بشه مقصر خودتونید که کتابتون رو ندادین به "چشمه" خیلی بدم اومد از این جایزه ها اگه شب ممکن جایزه می گرفت اینقدر دردم نمی اومد

قباد آذرآیین

درود بر شاهرخ عزیز...می گم اگه یه وخ بخشنامه کردن که ترکوندن بغض هم قدغنه چه خاکی به سرمون بریزیم؟