همین

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

خنک آن قمار بازی که به باخت هرچه بودش          به نماند هیچش الا هوس قمار دیگر

/ 8 نظر / 21 بازدید
سمیرا

سلام من تازه باشماآشنا شدم به هرحال خوشبختم کتاب رو تازه تموم کردم توبیست تا صفحه اولش ده بارخواستم بذارم زمین اما هی گفتم پول دادم راستش شبیه رود راوی ابوتراب خسروی به نظرمی رسید به هرحال پیش رفتم یه خرده جذابیتش بیشترشدتارسیدبه فصل پنگوئن های سرگردان احساس کردم شدشبیه یکی از داستان کوتاهای شهریارمندنی پورهمون که دختره وپسره تودیوان حافظ علامت می ذاشتن خلاصه خرده خرده ازکتابه خوشم اومدنه به خاطرشباهت هایی که احساس کرده بودم وممکنه روح شماازش بی خبرباشه فرم جالبی داشت وبه خصوص وقتی دیدم سن وسالی هم ندارین احساس کردم زبان روخیلی خوب درآوردین ونثرشسته رفته بی عیبی دارین داستان چفت وبست درست حسابی هم داشت اما خیلی شلوغ بودبه گمانم برای قضاوت درست آدم بایدلزومادوبارکتابو بخونه فرم هم علیرغم جالب بودنش یه جاهاآدم رو گم وگیج می کنه روی هم رفته خوشم اومدمایه جمع نقدکتاب داریم البته غیرحرفه ای سعی می کنم بعدازگفتگودرباره کتابتون نظراونام براتون ارسال کنم راستی طرح جلدبااین که این جازدین کمی متفاوته.

جهان

الا ای پیر فرزانه مکن عیبم زمیخانه که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم قمارباز که نه ولی مست هستیم...

جهان

الا ای پیر فرزانه مکن عیبم زمیخانه که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم قمارباز که نه ولی مست هستیم...

جهان

الا ای پیر فرزانه مکن عیبم زمیخانه که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم قمارباز که نه ولی مست هستیم...

کافه دار

بعله . . . ! انگار آقا شاهرخ ما هم عبدالکریم سروش میخونه! قمار عاشقانه!