نگاهی به رمان روز هزار ساعت دارد

:روز هزار ساعت دارد داستان سرگشتگی انسان است. چه آنها که فیلسوفانه برای گریز از این سرگشتگی به ناکجا آبادی به نام آرمان کلات آژگلوم پناه می برند و چه آنان که از رنج آگاهی به دورند و با خرافه هایشان در روستاهایی پرت و دور افتاده روزگار سپری می کنند. و گویی راه نجات و آرامشی برای هیچ یک چه گالشی و روستایی، و چه روشنفکر و رواقی و غیره نیست که نیست. روز هزار ساعت دارد راوی این سرگشتگی هاست. آدم هایی که معلوم نیست چرا و چگونه از روستای خانسر رانده شده اند و حالا در بن کوهی روستای ملک میان را بنا نهاده اند. و همین ملک میانی ها نیز سر سازش با یکدیگر ندارند و گویی ویرانی یکدیگر را می پایند. انگار وحشیاتی هستند که به جبر روزگار کنار یکدیگر چیده شده اند. با وجود این در بین مردم ملک میان هم هستند کسانی که پا را از روستای خود فراتر می گذارند و به دنیا و زندگی دیگری می اندیشند. اما چه سود که انگار اینها را نیز راه نجات و آرامشی نیست. یکی ـ دوتایی مثل برادر و داماد راوی در کشاکش حفظ آرمان کلاتشان کشته می شوند، و یایا برادر دیگر راوی بعد از تجربه مبارزه و فرار و گریزی طولانی، یک چند به آرمان کلاتش دل خوش می کند اما او نیز در نهایت سرخورده و عاصی کناره می گیرد و به صفحه شطرنج پناه می آورد تا تک و تنها با خودش بازی کند. و انگار فقط ایساق برادر دیگر راوی که کم سواد است و شیوه پدر را پیش گرفته است و گالشی می کند رنج کمتری می بیند، هر چند او نیز ناچار است بار زندگی خانواده تحفه اش را بر دوش بکشد. فریدون حیدری ملک میان در این رمان گویی قصد دارد به مخاطبش هشدار بدهد که آرمانشهر و کتاب و دانش و دانایی... هیچکدام راه نجاتی نیستند. و کینه کش هواپیماهای غول پیکر ب ـ 52 را بر فراز آژگلوم روانه می کند تا خاک هر چه آرمان و آرمان شهر است را به توبره بکشند. و چنین نیز می شود. و در پایان راوی سرگشته رمان، به همراه معشوقه اش رعنا گله رعنا، گله سنبله رعنا به روستایی دنج در حوالی کلانشهر طیران پناه می برد. که این طیران اسم با مسمایی ست برای تهران خودمان!

   و اما ساختار روز هزار ساعت دارد، برای مخاطبش حیف ها و چراهایی، باقی می گذارد که ای کاش نمی گذاشت. که اگر چنین می شد، ملک میان و آژگلومش را ماندگار می کرد تا ماهایی را که آتش سرگشتگی امان را مانند ابلاسن با خواندن رمان خاموش می کنیم، راضی می کرد. و باز حیف که چنین نشد. روایت راوی تا وقتی که از روستای خانسر و ملک میان و شیوه زندگی و روابط آنها می گوید بسیار بدیع و ستودنی ست. شخصیت هایی پدید می آورد که دست مخاطب را می گیرند و پرتاب می کنند وسط روستا و آدم هایی بکر. آنقدر که دوست داریم همراه رود گوگری گورانه بکشیم و همراه لاچمه، گاو سرکشش ماغ! آنقدر با نیشترهای زبان مادر راوی همراه می شویم که انگار این مادر رنجیده را سال هاست که می شناسیم. و آنقدر کینه ها و سرک کشیدن های بدوی مردم این روستا شنیدنی ست که می گوییم کاش حالا حالاها تمام نشود. اما حیف که همه ی این ها از اواسط رمان کم رنگ و کم رنگ تر می شوند و جای خود را به آرمان کلات آژگلوم می دهند. آژگلومی که سرتاسر برزخ است انگار. معلوم نیست آدم هایش چه می خواهند و چطور سر می کنند و اصلا این آرمان کلات چگونه اداره می شود. هر چند نویسنده کوشیده است با ارجاع به کتاب آقا و ملک دویر و اوکار... ریشه و بهانه ای برای آن تدارک ببیند، اما سخت ناکام می ماند. و از این جاست که مخاطب باید لذت متن را فراموش کند و در میان سطور دنبال چرایی وقایع و رفتار شخصیت ها بگردد. و در میان نثر فاخر بخش و دوم و سوم رمان گیج گیج می زند. هر چند نثر آهنگین و شاخص بخش اول رمان را باید ستود.

  اما از همه اینها که بگذریم، به زعم من مشکل دیگر این رمان، شخصیت خود راوی ست. باقی فرزند شومزاده ایست که در روزی نحس متولد می شود و در همان روز سگ خانه پا و بلافاصله عمه راوی می میرند. تا این جا همه چیز خوب است، او رشد می کند و در مکتب سواد می آموزد و استاد مکتبخانه نوید می دهد که باقی کتابنویس خواهد شد. و از قضا و یا جبر روزگار در نهایت چنین نیز می شود. سرنوشت باقی یا همان راوی رمان تا میانه های راه پرداختی بجا و مناسب دارد اما از وقتی که تصمیم می گیرد از ملک میان بیرون برود و آواره گی پیشه کند و جای دنجی را برای مردن پیدا کند باورش نمی کنیم. و باز هم با سئوالات بی پاسخی رو به رو می شویم. چرا باقی تصمیم می گیرد ترک بلد کند، مگر بر او چه گذشته که دنبال جای دنجی برای مردن می گردد؟ البته باز هم نویسنده کوشیده تاثیر کتاب آقا را بهانه ی رفتار عجیب باقی کند، اما پرداخت ناکافی تاثیر این کتاب بر او و حتا پنهان ماندن درونمایه ی این کتاب من را به عنوان مخاطب مجاب نکرد ترک بلد و آوارگی باقی را بپذیرم.

و باز به زعم من و با کمی اغماز، رمان روز هزار ساعت دارد، با تمام بالا و پایین هایش، در نهایت می تواند مخاطب سختگیر رمان های جدی را راضی نگه دارد.

/ 0 نظر / 14 بازدید