ث س ص

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مدت‌هاست، اگر دقیق‌ترش را بپرسید می‌گویم: بعد از چاپ مونالیزای منتشر است که از آشنا و قریبه می‌شنوم که می‌گویند:« وه آقا، چه بازی بازی ای  کرده‌ای با زبان و کلمه!» و هنوز که هنوز است اگر کسی کتاب را می‌خاند باز برای این که چیزی گفته باشد، همین ها را می‌گوید! اما این اواخر دیگر این هرفها نه سر شوقم می‌آورد و نه انگار هوسله شنیدنشان را دارم.

  همین چند وقت پیش بود که داشتم دوباره به این قزیه فکر می‌کردم که آیا چیزی که می‌تواند داستانی را سر پا نگه دارد فقت همین زبان و نسر فاخر و آهنگین آن است؟ خب کمی که به این موزوع فکر کردم به این نتیجه رسیدم که"نع، این تورها هم نیست." داستان‌های بسیاری را سراق دارم از معاسرین و قدما که چه خوش رقسی‌ها که نکرده‌اند با زبان و کلمات، اما چندی نپاییده که در قفسه‌های خاک‌گرفته کتاب‌خانه‌ها یا کنج اتاق‌ها به آقوش فراموشی درقلتیده‌اند. چرا؟

خب به نزر من چرایش این است که آن داستان‌ها قسه‌ و اندیشه‌ای درخور نداشته‌اند. (منزورم این نیست که کتاب من داردها. کتاب من هم به زودی گم و گور می‌شود و خیال بعزی‌ها راهت!) اما به عقیده‌ من چیزی که مسلن داستان‌های گلشیری و امسال او را ماندگار می‌کند نه زبان تراشیده و سیقل داده‌، بلکه اندیشه‌ درخور آن‌هاست. و اِلا شکل و فرم داستان هرچند تعسیرگزار است اما هرگز نمی‌تواند به تنهایی سمبه پرقدرتی باشد و جای خالی قسه، اندیشه‌ و نگاه نو را در داستان پر کند!

 

همین.  

/ 7 نظر / 10 بازدید
ژاله

شما ابتدا نثرتان را درست کنید. فارسی را پاس داشتن خیلی مهمه.

ژاله

کتابتون اصلا خواننده را درگیر نمیکنه و به تفکر وا نمی داره و به هیچ ختم میشه.

المیرا

موااااااااااااااااااااااااافقم.

محمدرضا

[خنثی]

شاد

!!!! که چی؟

شهره کیانی

سلام یک نکته در این یادداشت است. آن هم سعی شما برا فکر کردن به اینکه داستان باید چخ جور باشد. چی بگوید و این حرف ها. به نظر من اگر نویسنده ای جوهر و تفکر داشته باشد می نویسید نیازی به این زور زدن نیست. این زور زدن ها یعنی چیزی نیست و شما می خواهید یک چیزی از هیچی بیرون بکشید!! منظورم را متوجه می شوید؟ من رمان مونالیزا را خواندم. به عنوان کار اول بد نبود ولی خسته کننده بود. نمی دانم منظورتون از تفکر چیست چون من در رمان شما چیز تازه ای ندیدم. زبانش هم شبیه کارهای مندنی پور و گلشیری بود. خوبه که می خواین پیشرفت کنید. اگر تلاش خودتان را بکنید حتما موفق می شوید. چون بیشتر موفقیت آدمها به خاطر تلاششان است و نه استعداد. موفق باشید

خواننده کتاب شما

جناب شاهرخ گیوا من چند نکته ای را میخواهم برایتان بنویسم که از نظر خودم بسیار مهم است: 1-آقای گیوا وقتی کتابتان را بدست گرفتم یک گارد بسته ای نسبت به آن داشتم خصوصآ وقتی دایره جوایز را روی آن دیدم با خودم گفتم پس معلوم است حرفی برای گفتن ندارد و سرتاسر بی دردی است ولی با تورق آن دیدم که اینطور نیست. 2- شاهرخ گیوا یک نمود بیرونی دارد و یک نمود درونی در کتابش . از نظر من این دو با هم تناسبی ندارد. روابط و مناسبات گیوا با کسانی (جریان ادبی است)است که مضمون کتاب برایشان بی اهمیت است ولی من از سطر سطر کتاب مونالیزای منتشر نگرانی و دلمشغولی نویسنده را نسبت به مضمون کتابش حس کردم . گیوا حرف های بسیار زیادی زده است و انتخاب این سبک برای گفتن این مضامین هرچند متعارف نیست ولی از نظر من بی نظیر است. 3-اینرا هم بگویم که من شاید بسیاری از مضامین که نویسنده خواسته بیان کند را قبول ندارم مثل این همانی جریان چپ و جریان مسلط بر انقلاب .یعنی به هیچ وجهی قبول ندارم .ولی نکته قابل توجه اینست که آقای گیوا با توجه به سن و سالش باید هم همین را بگوید و نکته مهمتر اینکه توانسته با آدمی مثل من دیالوگ برقرار کند.