واگویه

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

چند تا جعبه را پر از کتاب کرده ام چپانده ام زیر تختخواب. دو ـ سه ردیف هم شبیه دکل هایی کج و معوج از گوشه کنار اتاق بالا رفته اند، کتاب های مورد علاقه ام هم توی قفـســه های کتابخانه معشـــوق وار یکدیگر را در آغوش گــرفته اند و ماچ و بوسه. آن قدر زیر و بالایم کتاب و مجله و مقوا هست که انگار سوار قایقی کاغذی شده ام. جخ حالا خیال کن در پی نجات خویشتن سوار بر قایقی کاغذی شده ای و گود و گردابی دهشتناک هم دوره ات کرده است. چاره چیست به جز این که مثل سکانس پایانی فیلم پاپیــون، روی امواج معلق بمانی و نومــیدانه چــیر بکشی:« لعنتی ها من هنوز زنده ام!» 

/ 14 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جهان

ولی من به گمونم دارم خفه میشم .انگار که منو بی رحمانه فرو میبرن تو خودشون به تلافی این همه وقت کم محلی و معشوق ننوازی! چه چاره ای دارم جز سکوت؟

بی پدر خودشیفته

منم هر وقت موقع اثاث كشي ميشه مث همين روزا يهو همين خفقان بهم دست ميده كه بين كاغذام دارم غرق ميشم و كسي به دادم نميرسه. اونوقته كه به سرم ميزنه همه رو بريزم توي يه بشكه و عين فيلم خارجيا وسط يه باغ آتيشش بزنم و تماشاش كنم.

بهارآذر

یاد کتاب "تنهایی پرهیاهو" ی هرابال افتادم یکهو! پدرسالار سروران ادبیات معاصر چک ..."سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر میکنم." سلام هانتا

ماه تی تی

فریاد زدن اینکه هنوز زنده ای هنوز خیلی خوبه اما کمی باش تا باورمان شود! امیدوارم خوب باشی

ماه تی تی

یه هنوز اضافه نوشتم.

احسان حضرتی

«لعنتی ها من هنوز زنده ام!» اما واقعا هنوز هستم؟ نه واقعا هستم؟

طاهره قصدی

پس مونالیزا در زندگی شما هم منتشر شد؟ مبارکا[گل]